...

نمي دانم چرا رفتي نمي دانم چرا. شايد خطا كردم. و تو بي انكه فكر
غربت چشمان من باشي. نمي دانم كجا تاكي براي چه
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه باريد . و بعد از رفتنت يك
قلب دريايي ترك برداشت . و بعد از رفتنت رسم نوازش در غم خاكستري گم
شد. وگنجشكي كه هر روز از كنار پنچره با مهرباني دانه بر مي داشت تمام
بالهايش غرق در اندوه غربت شد.
و بعد از رفتن تو اسمان چشم هايم خيس باران بود.و بعد از رفتنت انگار
كسي حس كرد من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت
كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد.و بعد از رفتنت
درياچه بغضي كرد كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
ومن با انكه مي دانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهي برد هنوز
اشفته چشمان زيباي توام
برگرد ! ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد. وبعد از اين همه طوفان
و وهم و پرسش و ترديد كسي از پشت قاب پنجره ارام وزيبا گفت:
تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب ان خطا كردم.
ومن در حالتي مابين ا شك وحسرت وترديد كنار انتظاري كه بدون پاسخ وسردست
ومن در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل ميان غصهاي از جنس بغض كوچك يك
ابر نمي دانم چرا؟شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز براي شادي و
خوشبختي باغ قشنگ ارزوهايت دعا كردم

...

 

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم

خدا گفت : پس می خواهی با من گفتگو کنی

گفتم اگر وقت داشته باشید

خدا لبخند زد

وقت من ابدی است

چه سوالاتی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی

چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند

خدا پاسخ داد

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند

عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند.

این که سلامتشان را صرف به دست آوردن پول می کنند

و بعد پولشان را صرف سلامتی می کنند.

این که با نگرانی نسبت به آینده زمان حال فراموششان می شود.

آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی می کنند نه در حال.

این که چنان زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد

و چنان می میرند که گویی هرگز زنده نبوده اند

خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم

بعد پرسیدم.....

به عنوان خالق انسان ها می خواهید آنها چه درس هایی از زندگی را یاد بگیرند

خدا با لبخند پاسخ داد

یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن  خود کرد.

اما می توان محبوب دیگران شد.

 یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند.

یاد بگیرند که  ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد

بلکه نسیت است که نیاز کمتری دارد.

یاد بگیرند که  ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم

و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد.

با بخشیدن بخشش یاد بگیرند .

یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند

اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند.

 یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.

یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند

بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند.

و یاد بگیرند که من اینجا هستم .

همیشه.

...

در اضطراب دستان پر آرامش دستان خالی نیست.