133
شب آرزوها بود...
من آرزو کرده بودم...
گفتم یغنی آرزویی نداشتی؟
گفتی: آرزو برای کسایی که با خدا رفیقن...!
برای کسایی که به حرف خدا عمل می کنن...! نه مثل...!
تو دلم بغض کردم...!
شاید با خدا رفیق نبودم...!
اما خدا از آرزو و صداقتم خبر داشت...!
شاید رفیق نبودم...!
اما می دونست، می دونست که چقدر...!
تو دلم بغض کردم...!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 22:31 توسط ریحانه
|