123
خاطرم را به خاک می سپارم...!
شاید باور کنم دیگر برایت مرده ام...!
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر ۱۳۹۱ ساعت 23:13 توسط ریحانه
|
شاید باور کنم دیگر برایت مرده ام...!
شاید مرده ام...!
و روایت روزهایم را می بینم...!
تو بودی بی من...!
حال دیدی که خوابم چقدر زود تعبیر شد...!
تازه یادم می افتد که دیگر نیستی...!
بپذیر ...! لطفا...!
تو عابری سوار...!
نمی دانم این چه دنیایی ست...!
این که تو سوار از کنار من رد می شوی و من پیااده نظاره گر می مانم...!
تو می روی ٰ بدون هیچ معطلی!
اما من می مانم همان جا ٰ تا نظاره گر رفتنت بمانم...!
میان این که تو می روی و من می مانم...!
چشمان تار می شود...!
تار از تلاطم این حادثه...!