من عابری پیاده...

تو عابری سوار...!


نمی دانم این چه دنیایی ست...!

این که تو سوار از کنار من رد می شوی و من پیااده نظاره گر می مانم...!

تو می روی ٰ بدون هیچ معطلی!

اما من می مانم همان جا ٰ تا نظاره گر رفتنت بمانم...!


میان این که تو می روی و من می مانم...!

چشمان تار می شود...!

تار از تلاطم این حادثه...!