132
نگاهت را از من بگیر و برو...!
برو و به این سکوت هم خانه شو...
برو و پشت کن به همه ی نگاه هایم، به همه ی تلاطم هایم...
به همه ی صبوری هایم...!
برو و پشت کن به خنده هایم... به همه ی نگرانی هایم...!
برو و پشت سرت را نگاه نکن...!
من خیلی وقت است که مرده ام...!
تنها سنگی از من مانده و بس...!
برو...!
قدم هایت را محکم کن...
برو...!
و چشمانت را بارانی من مرده مکن...
برو...
قدم هایت را محکم بردار...!
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 15:33 توسط ریحانه
|