نگاهت را از من بگیر و برو...!

برو و به این سکوت هم خانه شو...

برو و پشت کن به همه ی نگاه هایم، به همه ی تلاطم هایم...

به همه ی صبوری هایم...!

برو و پشت کن به خنده هایم... به همه ی نگرانی هایم...!

برو و پشت سرت را نگاه نکن...!

من خیلی وقت است که مرده ام...!

تنها سنگی از من مانده و بس...!

برو...!

قدم هایت را محکم کن...

برو...!


و چشمانت را بارانی من مرده مکن...

برو...

قدم هایت را محکم بردار...!